پادکست 2 – معرّفی 2

پادکستِ 2 : معرّفی – قسمت دوم

 

مریم: خُب امیر! حالا تو یه‌کم راجِع‌‌به خودِت بگو.

امیر: منَ-م تو ایران، تو یکی از روستاهایِ شهرِ نیشابور، به‌دنیا‌اومدم. تا شیش‌سالگی تو روستا بزرگ‌شدم؛ بَعدِش به شهر مُهاجِرت‌کردیم.

مریم: چه‌جالب! به‌نَظَرِ‌ مَن آرامش-و زیبایی‌یِ زندگی تویِ روستاها-رو، هیچوقت تویِ شهرا نمی‌شه پیدا‌کرد.

تو چن‌تا خواهر-و برادر داری؟

امیر: یه خواهر دارم؛ برادرِ بزرگم فوت‌کرده؛ سه‌تا برادرِ دیگَه-م دارم. منَم تَه‌تُغاری‌اَم-و به‌قولِ قدیمی‌یا، چون پسرم، تویِ دورانِ پیری‌یِ پدر-و مادرم، باید عصای‌ِ دستشون باشم.

مریم: آره، درسته… واقعاً هیشکی پدر-و مادرِ آدم نمی‌شه.

یه‌کم از حال‌-و‌هوایِ دورانِ بچّگی‌‌ت برامون بگو.

امیر: اون شیش‌سالِ اوّل که تو روستا بودم، عالی بود؛ بَعدِشَ-‌م تویِ محیطِ آروم-و شاد-و با‌نِشاطی که پدر-و مادرم برامون مُهیّا‌کرده‌بودن، بزرگ‌شدم.

مریم: تو به چی‌یا علاقه‌داری؟

امیر: منم عاشقِ ورزش-و طبیعتَم. از کلاسِ شیشُم تا سالِ آخرِ دبیرستان، عضوِ تیمِ والیبالِ مدرسه بودم؛ حتّا تویِ دوره‌ی کارشناسی‌ی ‌اَرشدَ-‌م یه‌سال عضوِ تیمِ والیبالِ دانشکدَه‌مون بودم؛ همیشَه-‌م تو برنامه‌هایِ کوه‌نوردی‌یِ دانشگاه شرکت‌می‌کردم.

مریم: چِقَد ‌عالی! به‌نَظَرِ‌ من زندگی بِدونِ طَبیعَت-و وَرزِش، اَصلاً زندگی نیس، فقط روزمرِّگی‌یه.

خُب، الان مشغولِ چه‌کاری هستی؟

امیر: در‌حالِ‌حاضر، کارَم آموزشِ زبانِ‌فارسی به غیرِ‌فارسی‌زبوناس، و البتّه مشغولِ تهیه‌یِ همین پادکستایِ آموزشی‌یِ فارسی‌یِ عامیانه‌اَم.

توضیج واژگان

در ابتدا، مریم به امیر می‌گه: “خُب امیر! حالا تو یه‌کم راجِع‌‌به خودِت بگو.”

 خُب: معمولاً با لحنِ پُرسش، برایِ نشون‌دادنِ کُنجکاوی-و انتظار برایِ ادامه‌یِ سخن گفته‌می‌شه.

مثلاً می‌گیم: خُب، حالا بگو ببینم دیشب کجا بودی؟

راجع‌به: یعنی دَر‌موردِ؛ درباره‌‌یِ؛

مثلاً می‌گیم: نظرت راجع‌به این فیلم چیه؟

امیر می‌گه: “بَعدِش به شهر مُهاجِرت‌کردیم.”

بعدش: یعنی بَعد‌اَز‌اون؛ سِپَس؛

مثلاً می‌گیم: فوتبالِت که تموم‌شد، بعدش بیا خونه‌یِ ما.

مُهاجِرت‌کردن: یعنی سفر‌کردن از وطنِ خود به جایِ‌دیگه برای اقامتِ‌دایم؛ هِجرَت‌کردن؛            

مثلاً می‌گیم: هر سال عدّه‌ای برای پیدا‌کردنِ شغلِ‌بهتر، به کشورایِ اروپایی مهاجرت‌می‌کُنن.

بعدش مریم می‌گه: “چه‌جالب!”

چه‌جالب! : برایِ بیانِ تعجّب به‌کار‌می‌ره، یعنی خیلی‌جالبه؛

مثلاً می‌گیم: چه‌جالب! مریم همه‌یِ جَوابا-رو دُرُس نوشته.

بعد امیر می‌گه: “برادرِ بزرگَم فوت‌کرده.”

بزرگ: یعنی بزرگ‌تر؛ دارای سنِّ بیشتر؛

برادرِ بزرگَم: یعنی اون برادری که سِنِّش از من بیشتره؛

مثلاً می‌گیم: به خواهرِ بُزرگت کمک‌کُن.

فوت‌کردن: یعنی مُردن؛

مثلاً می‌گیم: یکی از دوستام در اثر ابتلا به بیماری‌یِ کرونا، فوت‌کرد.

بعدش امیر ادامه‌می‌ده: “به‌قولِ قدیمی‌یا

قدیمی‌یا: شکلِ‌گفتاری‌یِ “قدیمی‌ها”، به‌معنی‌یِ کسایی‌یه که در زَمانایِ گذشته زندگی‌می‌کردَه‌ن.

مثلاً می‌گیم: می‌تونی از تجربیاتِ قدیمی‌یا استفاده‌کنی.

به‌قولِ قدیمی‌یا: یعنی بَنابَر گفته‌یِ قدیمی‌ها؛

مثلاً می‌گیم: به‌قولِ قدیمی‌یا: هَرچه از دوست رِسد، نیکوست.

بعد امیر ادامه‌می‌ده: “توی دورانِ پیری‌یِ پدر-و مادرم، باید عصای‌ِدستشون باشم.”

دورانِ پیری: یعنی دوره‌ای از عمر که پس‌از میانسالی‌یه.

مثلاً می‌گیم: در دورانِ پیری، می‌تونی تجربیاتِت-رو در اختیارِ جَوون‌تَرا بذاری.

عصایِ‌دستِ‌کسی‌بودن: کنایه از تکیه‌گاهِ کسی بودن؛ نِگهدار یا مَدَدکارِ کسی بودنه.

مثلاً می‌گیم: نادر خیلی دلِش‌می‌خواست در دورانِ پیری‌ی پدر-و مادرش، عصای‌ِدستِ اونا باشه، ولی پدر-و مادرش، هر دو، در میانسالی فوت‌کردن.

بعد مریم می‌گه: “واقعاً هیشکی پدر-و مادرِ آدم نمی‌شه.”

هیشکی، یا هیچکی: یعنی هیچ‌کس؛

مثلاً می‌گیم: هیشکی نمی‌تونه تو این‌درس با محسن رقابت‌کنه.

آدم: در اشاره به هر شخصِ نامُعَیَّن به‌کار‌می‌ره.

مثلاً می‌گیم: سرِ میزِ شام اون‌قَد غذا بود که آدم اشتهاش کور‌می‌شُد.

پس، هیشکی پدر-و مادرِ آدم نمی‌شه: یعنی هیچ‌کس نمی‌تونه مثلِ پدر-و مادرِ آدم باشه؛ هیچ‌کس نمی‌تونه به‌جای پدر-و مادرِ آدم باشه؛ هیچ‌کس نمی‌تونه جایِ اونا-رو تو زندگی‌ی آدم بگیره.

مریم ادامه‌می‌ده: “یه‌کم از حال‌وهوایِ دورانِ بچّگی‌ت برامون بگو.”

حال‌و‌هوا: یعنی اوضاع‌-و احوال‌؛ وضعیت؛ چگونگی؛

مثلاً می‌پرسیم: حال-و هوایِ مراسم چه‌طور بود؟

امیر جواب‌می‌ده: “بَعدِشَ-م تویِ محیطِ‌ آروم-و شاد-و با‌نِشاطی که پدر-و مادرم برامون مُهَیّا‌کرده‌بودن، بزرگ‌شدم.”

محیط: یعنی مکان با دَر‌نَظر‌گرفتنِ تمامی‌یِ اوضاع-و احوال-و عواملِ ‌اَثَرگُذارِ اون؛

مثلاً می‌گیم: این‌محیط برای رُشدِ انواعِ باکتری‌ها مناسبه.

با‌نشاط: یعنی پُر از خوشی، شادی وَ سَرزندگی؛

مثلاً می‌گیم: مکانِ‌آموزشی باید یک مکانِ بانشاط باشه.

مُهَیّا‌کردن: یعنی آماده-و حاضر‌کردن؛

مثلاً می‌گیم: مُهَیّا‌کردنِ این‌همه وسیله برای یه‌سفرِ دو هفته‌ای، کارِ آسونی نیس.

بعد مریم می‌پرسه: “تو به چی‌یا علاقه‌داری؟”

چی‌یا: شکلِ گفتاری‌یِ “چه‌ها”، به معنی‌یِ چه‌چیزهایی‌.

مثلاً می‌پُرسیم: اگه بخوای یه‌هفته بری سفر، چی‌یا با‌خودت برمی‌داری؟

امیر جواب‌می‌ده: “عضوِ تیمِ والیبالِ مدرسه بودم.”

عُضو: یعنی هر یِک از افرادِ تشکیل‌دهنده‌یِ یک‌گروه، تیم، یا مانندِ اونا؛

مثلاً می‌گیم: هر کی بِخواد، می‌تونه عضوِ تیم بشه.

بعدش می‌گه: “حتّا توی دوره‌یِ ‌کارشناسی‌یِ ‌اَرشدَ یه‌سال عضوِ تیمِ والیبالِ دانشکدَه‌مون بودم.”

دوره‌یِ ‌کارشناسی‌یِ ‌اَرشَد: یعنی دوره‌ی‌ِ فوقِ‌لیسانس؛ دوره‌یِ تحصیلاتِ‌دانشگاهی پس از اتمامِ دوره‌یِ چهارساله‌یِ کارشناسی؛

مثلاً می‌گیم: دوره‌یِ کارشناسی‌یِ ‌اَرشدِ من، دو سال-و نیم طول‌کشید.

بعد ادامه‌می‌ده: “همیشَه-م تو برنامه‌هایِ کوه‌نوردی‌یِ دانشگاه شرکت‌می‌کردم.”

کوه‌نَوَردی: یعنی رفتن به کوه؛ کوه‌پِیمایی؛

مثلاً می‌گیم: کوه‌نَوَردی-رو از کوه‌هایِ شمالِ تهران شروع‌کردیم.

بعد مریم می‌گه: “چِقَد عالی!”

قد: شکلِ‌گفتاری‌یِ “قدر”، به معنی‌یِ مقدار؛ اندازه؛

چِقد: شکلِ‌کوتاه‌شده‌یِ “چه‌قدر”، و در اینجا وقتی با ‌لَحنِ‌تعجُّبی گفته‌می‌شه یعنی بسیار؛

بَنابَراین چقد‌ عالی!: یعنی چه‌عالی!؛ بسیار عالی؛

مثلاً می‌گیم: چِقد عالی! فکر‌کنم مامان-و بابات از این‌که نزدیکِشون زندگی‌می‌کنی، خیلی‌خوشحالَن.

و ادامه‌می‌ده: “به‌نَظرِ‌ من زندگی بِدونِ طَبیعَت-و وَرزِش اَصلاً زندگی نیس، فقط روزمَرِّگی‌یه.”

اصلاً: یعنی به‌هیچ‌وَجه؛

مثلاً می‌گیم: مادرم اصلاً به شیرینی لب‌نمی‌زنه.

روزمَرِّگی: یعنی روزمرّه بودن؛ تکراری؛ بدونِ تَنَوُّع وَ خالی از رشد-و پویایی؛

مثلاً می‌گیم: روزمَرِّگی مانِعِ پیشرفتِ آدم می‌شه.

در آخر امیر می‌گه: “کارَم آموزشِ زبانِ‌فارسی به غیرِ‌فارسی‌زبوناس.”

آموزش: یعنی یاد‌دادن؛

مثلاً می‌گیم: شما می‌تونین با آموزشِ‌ قالی‌بافی، تجربیاتتون-و به شاگردای‌ِ جدید مُنتَقل‌کنین.

غیرِ‌فارسی‌زبونا: شکلِ‌گفتاری‌یِ “غیرِ‌فارسی‌زبان‌ها”، یعنی کسایی که به زبونی، غیر از فارسی، صحبت‌می‌کنن.

مثلاً می‌گیم: درصدی از ایرانی‌یا غیرِ‌فارسی‌زبونَن-و احتیاج به آموزشِ‌ویژه دارن.

و حالا یه‌بارِ دیگه، این‌بار با سرعتِ‌عادی به گفت‌-وگو گوش‌کنین.

امیدواریم شما، چه ته‌تُغاری، چه بچّه‌ی اوّل یا وسط، چه دختر، چه پسر، هر کدومش که هستین، عصای‌ِ دستِ پدر-و مادرتون باشین، چرا‌ که به‌قولِ قدیمی‌یا: “هیشکی پدر-و مادرِ آدم نمی‌شه”.

و در پایان امیدواریم که از شنیدنِ پادکستِ امروزِ ما لذّت برده-و از اون استفاده‌کرده‌باشین. برای شنیدنِ پادکستایِ قبلی‌یِ ما، می‌تونین به وب‌سایِت ما به‌آدرسِ farsi-amiyaneh.com مراجعه‌کنین.

تا پادکستِ بعدی‌ی فارسی‌ی‌‌ عامیانه، شاد باشین.