پادکستِ ۷ – پُشتِ میزِ کار، وقتِ استراحت وَ وقتِ ناهار

 

پادکستِ هفت : پُشتِ میزِ کار، وقتِ استراحت وَ وقتِ ناهار

 

پَیام : فرناز! صُبا وقتی می‌رسی شرکت، اوّلین‌کاری که انجام‌می‌دی چیه؟

فرناز: معمولاً اوّلین‌کارِ هر ‌روزَم اینه که ایمیلام-و چک‌کنم-و به ایمیلایِ رسیده جواب‌بدم. بَعدِش می‌رم سُراغِ یادداشتام که ببینم برای اون‌ روز چه‌کارایی-رو باید انجام‌بدم.

پیام: کاری هَس که باید هر‌ روز اَنجامِش‌‌بِدی؟

فرناز: آره، تقریباً هر‌ روز باید یه‌سَر برم اتاقِ مدیرم-و بِهِش گزارش‌بدم: یه‌گزارش از کارایِ قبلی، یه‌گزارش از کارایِ همون ‌روز، یه گزارشَ‌م از کارایِ مربوط‌ به روزایِ آینده. البتّه، یه‌روزایییَم اوّلِ‌صُب، جلسه داریم.

پیام: وقتِ استراحتَ‌م دارین؟

فرناز: آره؛ از ساعتِ دَه تا دَه-و نیم، می‌ریم اُتاقِ استراحت که نِسبَتاً بزرگه. اونجا آب‌سرد‌کُن داریم، آبِ‌جوشَ‌م برایِ چای-و قهوه هَس. ماشینِ‌خودکارِ فروشَ‌م داریم که می‌تونیم اَزَش بیسکویت، شکلات، چیپس، نوشابه و یه‌سری چیزایِ‌دیگه بخریم. یه‌تابلویِ ‌اعلاناتِ ‌بزرگَ‌م هَس که اخبارِ مَربوط‌ به اداره-و کارمندا-رو می‌زَنَن روش. روزنامه-و مجلَّه‌م واسه خوندن هَس.

پیام: وقتِ ناهارِتون کِی‌یه؟ بِهِتون ناهار می‌دن؟  یا خودِتون باید ناهار بِبَرین؟

فرناز: وقتِ ناهارِمون از ساعتِ دَوازده-و نیم تا یِکه. اداره بِهِمون ناهار نمی‌ده؛ من باید با‎‌خودم ناهار ببرم. روزایی-یَم که ناهار نمی‌برم، می‌رم از رستورانِ اون‌طرفِ خیابون غذا می‌گیرم که البتّه همیشه‌یِ خدا یه عالمه آدم تو صَفَن.

 

پادکست هفت: پُشتِ میزِ‌کار، وقتِ استراحت وَ وقتِ ناهار

 

پشتِ میزِ‌کار: یعنی سَرِ‌کار؛

مثلاً می‌گیم: اینقد کار داره که بعضی‌وقتا حتّا یه‌ساعتَ‌م از پشتِ میزِ کارش بلند‌نمی‌شه.

 

در ابتدایِ گفت-‌و‌گو، پیام می‌گه: “صُبا وقتی می‌رسی شرکت…”

صُبا: شکلِ‌گفتاری‌یِ “صبح‌ها”، یعنی هر‌صبح؛

مثلاً می‌گیم: صُبا، هر روز نیم‌ساعت ورزش‌می‌کنیم.

 

فرناز جواب‌می‌ده: “معمولاً اوّلین‌کارِ هر ‌روزَم اینه که ایمیلام-و چک‌کنم-و به ایمیلایِ رسیده جواب‌بدم.”

چک‌کردن: یعنی بررسی‌کردن؛ کنترل‌کردن؛ در این‌جا، ایمیلام-و چک کنم”: یعنی ایمیلام-و ببینم؛

مثلاً می‌گیم: برو ماشین-و چک‌کن، ببین روشن‌می‌شه!

رسیده: یعنی وارد‌شده به مقصدِ موردِ‌نظر؛

مثلاً می‌گیم: نامه‌هایِ رسیده اونقَد زیادَن که نمی‌شه به هَمَه‌شون جواب‌داد.

 

فرناز ادامه‌می‌ده: “بَعدِش می‌رم سُراغِ یادداشتام.”

سُراغِ چیزی‌/‌کسی رفتن: یعنی پیشِ، به‌نزدِ، یا به‌جست-‌و‌جوی چیزی رفتن؛

مثلاً می‌گیم: رفتم سراغِ کیفم، اما موبایلم اون تو هم نبود.

یادداشتام: شکلِ‌گفتاری‌یِ “یادداشت‌هایَم”؛ و یادداشت، مطالبی‌یه که رویِ یه‌ورقِ‌کاغذ می‌نویسیم تا اون مطالب-رو  از‌بَرکنیم یا بعداً به‌یاد‌بیاریم، وَ یا نگهداری‌‌کنیم چون ممکنه بعدها بِهِشون نیاز‌داشته‌باشیم؛     

مثلاً می‌گیم: من که از یادداشتاش هیچی نفهمیدم. تو بخون، ببین چیزی می‌فهمی!

 

فرناز در‌جوابِ پُرسِشِ بعدی‌یِ پیام می‌گه: “آره، تقریباً هر‌ روز باید یه‌سَر بِرم اتاقِ مدیرم، بِهِش گزارش‌بدم.”

آره: یعنی بله؛

تقریباً: یعنی نه‌به‌طورِ کامل؛

مثلاً می‌گیم: چیزِ دیگه‌ای از کارام نمونده، تقریباً تموم‌شده.

یه‌سَر: یعنی یه‌زمانِ‌کوتاه؛

مثلاً می‌گیم: شب، یه‌سَر بیا خونه‌یِ ما، برام تعریف‌کُن چی شده!

و گُزارش‌دادن: یعنی چیزی-رو شرح‌دادن؛ خبر‌دادن‌؛ کسی-رو از موضوعی آگاه‌کردن؛

مثلاً می‌گیم: مهندس مَلِکی هر روز به رئیس گزارش‌می‌ده که پُروژه چقد پیش‌رفته.

 

 و ادامه‌می‌ده: “البتّه یه‌روزایی-یَم اوّلِ‌صُب جلسه‌داریم.”

یه‌روزایی: شکلِ‌گفتاری‌یِ “یک‌روزهایی”، یعنی بعضی‌‌روزها؛

مثلاً می‌گیم: یه‌روزایی برین پارک-و از طبیعَتِش لِذَّت‌بِبَرین.

اوّلِ‌صُب: شکلِ‌گفتاری‌یِ “اوّلِ‌صبح”، به‌معنی‌یِ در ‌آغازِ‌صبح، در شُروعِ‌صبح؛

مثلاً می‌پُرسیم: چی‌ شده که اوّلِ‌صبح بِهِم زنگ‌زدی!؟

جلسه: یعنی جمع‌شدنِ گروهی برای پرداختن به کاری یا بررسی‌یِ موضوعی؛

مثلاً می‌گیم: فردا یه‌جلسه ساعتِ نُه داریم با مُدیرِ شرکتِ “مهندسی‌یِ آیَنده”.

 

فرناز در ‌جوابِ پرسشِ‌ بعدی می‌گه: “می‌ریم اُتاقِ استراحت که نِسبَتاً بزرگه.”

نسبتاً: یعنی تا‌اندازه‌ای؛ به‌طورِ‌نسبی؛

مثلاً می‌گیم: خونه‌ای که خریدیم، نسبتاً بزرگه-و بچّه‌ها راحت می‌تونن تو حیاطِش بازی‌کُنن.

 

فرناز ادامه‌می‌ده: “اونجا آب‌سرد‌کُن داریم.”

آب‌سردکُن: دستگاهِ خنک‌کننده‌یِ آبِ‌آشامیدنی‌یه؛

مثلاً می‌گیم: آب‌سردکنِ اِدارَه‌مون خراب‌شده، آب-و خیلی سرد نمی‌کنه.

 

بعدش می‌گه: “ماشینِ‌خودکارِ فروشَ‌م داریم که می‌تونیم اَزَش بیسکویت، شکلات، چیپس، نوشابه وَ یه‌سری چیزایِ دیگه بخریم.”

ماشینِ‌خودکارِ فُروش: نوعی دستگاهِ‌ اُتوماتیکه برایِ فروشِ محصولاتِ خوراکی‌یِ کوچیک؛

یه‌سری: شکلِ‌گفتاری‌یِ “یک‌سری”، به معنی‌یِ دسته‌ای؛ گروهی؛

مثلاً می‌گیم: یه‌سری موادِّ غذایی-رو لازم نیس توی یخچال بذارین.

 

فرناز ادامه‌می‌ده: “یه‌تابلویِ‌ ‌اِعلاناتِ‌بزرگَ‌م هَس که اخبارِ مَربوط ‌به اداره-و کارمندا-رو می‌زَنَن روش. روزنامه-و مجلَّه‌م واسه خوندن هَس.”

تابلوِیِ اعلانات: یه‌صَفحَه‌س که روش تصویر یا نوشته‌ای وجود‌داره برای دادنِ اطّلاعات به بینندگانِ تابلو؛

مثلاً می گیم: روی تابلویِ اعلانات، مقررّاتِ‌جدیدِ اِدارَه-رو زدن.

چیزی رو روی‌چیزی زدن: یعنی اون چیز-و رویِ‌چیزِ دیگه‌ای چَسبوندن؛

مثلاً می‌پُرسیم: ساعت-و رو کدوم دیوار بزنیم؟

واسه: یعنی برایِ؛

مثلاً می‌پُرسیم: واسه بچّه‌ها، سوغاتی چی بخریم؟

 

در آخر فرناز می‌گه: “البتّه همیشه‌یِ خدا یه‌عالمه آدم تو صَفَن.”

همیشه‌یِ خدا: یعنی بیشترِ وقتا؛

مثلاً می‌گیم: این دو نَفَر همیشه‌یِ خدا دیر سرِ قرار می‌رِسَن.

صَف: یعنی تعدادی از افراد که پشتِ‌سَرِهَم یا در‌کنارِ‌هم ایستاده‌باشن؛ مثلِ صفِ بچّه‌هایِ مدرسه، صفِ نون؛

مثلاً می‌پُرسیم: صفِ صندوقِ شماره‌یِ سه خلوت‌تره. بریم توی اون صف؟

یه‌عالمه: یعنی خیلی؛

مثلاً می‌گیم: یه‌عالمه حرف دارم که باهات بزنم.

 

 

و حالا یه‌بارِ‌دیگه، این‌بار با سرعتِ‌عادی به گفت-‌وگو  گوش‌کنین.

 

 

شغلِ شما چیه؟ شما صُبا کارِتون-و چه‌طوری شروع‌می‌کنین؟ وقتِ استراحت دارین؟ مَحلِّ‌کارِتون بِهِتون ناهار می‌دَن، یا خودتون باید ناهار ببرین؟

 

در‌پایان، امیدواریم که از شنیدنِ پادکستِ امروزِ ما لذّت‌برده-و از اون استفاده‌کرده‌باشین.

برایِ شنیدنِ پادکستایِ قبلی‌یِ ما می‌تونین به‌آدرسِ farsi-amiyaneh.com مراجعه‌کنین.

 

تا پادکستِ بعدی‌یِ فارسی‌یِ عامیانه، شاد باشین.