پادکست 3 – بیدار شدن
پادکستِ 3: بیدار شدن
آرش: سلام مریم! صُببخیر…
چرا قیافَهت اینجورییه؟ مَگه دیشب نخوابیدی؟
مریم: چرا بابا، خوابیدم؛ اما بهنَظَرِمن سختتَرین کارِ دنیا اینه که مَجبورباشی صُبِ زود از خواب بیدارشی.
آرش: آخ گفتی! من که واقِعاً صُبا پِدَرَمدَرمییاد تا از رَختِخواب بیامبیرون.
مریم: اوضاعِ من از تو بَدتره. صُبا وقتی ساعتم زنگمیزَنه انگار آوار رو سَرَم خرابمیشه؛ دِلَممیخواد ساعت-و از پنجره پَرتکنم بیرون-و به همهیِ دُنیا بِگم: “دست از سرِکچَلَم بردارین؛ میخوام بخوابم”.
آرش: من که هیچوَقت نمیتونم بِلافاصِله بَعداَز اینکه ساعت زَنگمیزَنه از رَختِخواب بیام بیرون.
مریم: مَن-َم هَمینطور. از لَحظهای که ساعت زنگمیزنه، ده – پونزده دِیقه طولمیکشه تا بتونم خودَم-و از رختخواب بِکِشمبیرون. بعد همینجوری کِشونکِشون خودم-و میرسونم به دَسشویی، تا بَلکه آبِسرد، خواب-و از سَرَم بِپَرونه. بعدش میام-و قبلاَز هر کاری یه قهوِهیِ غَلیظ دُرُسمیکنم تا از شَرِّ خَمیازههایِ اَوَّلِ صُب خَلاصبِشم.
آرش: آره، واقعاً سخته، خصوصاً زِمِستونا که هوا سرده. امّا به هر دَردِسَری شده باید بیدارشیم-و از خونه بزنیمبیرون. هیچچارهای نیس.
توضیح واژگان
همونطور که شنیدین، نه آرش، نه مریم، هیچکُدومِشون دوستندارن صبحِزود بیدارشن.
در ابتدایِ گفتوگو آرش از مریم میپرسه: “چرا قیافَه-ت اینجورییه؟”
قیافِه: یعنی صورت؛ چهره؛
مثلاً میگیم: با این قیافه میخوای بیای مهمونی؟
اینجوری: یعنی اینطوری؛ این شکلی؛
مثلاً میگیم: اینجوری با من حرفنزن!
بعدش میگه: “مگه دیشب نخوابیدی؟”
مگه: شکلِگفتارییِ “مَگَر”، که در اینجا برایِ بَیانِ پُرسِشِ اِنکاری بهکارمیره. در این حالت، “مَگه” با فعلِمنفی بهکارمیره؛
وقتی آرش میگه: “مگه دیشب نخوابیدی؟” میدونه که مریم دیشب خوابیده، ولی چهرهیِ مریم طورییه که اِنگار نخوابیده-و آرش میخواد بِدونه چرا صورتِ مریم اینشکلییه!
مثلاً میگیم: مَگه این مغازه پُر اَز اَجناسِلوکس نیست؟! خُب یهچیزی انتخابکن.: یعنی این مغازه پُر از اَجناسِلوکسه، پس چرا یهچیزی انتخابنمیکنی؟
بعد مریم جوابمیده: “چرا بابا!”
چرا: یعنی بله؛ آره؛ یعنی پاسُخِمثبت به یهپُرسشِمنفی؛
و واژهی بابا: در اینجا برایِ تأکید بر این جوابِمثبت بهکاررفته؛
در ادامه آرش میگه: “آخ گفتی!”
آخ گفتی: یعنی اَحسَنت! آفرین! چه خوب گفتی! حرفِ دلِ من-و زدی؛ دقیقاً نظرِ من-و گفتی؛
بعدش ادامهمی ده: “من که واقِعاً صُبا پِدَرَمدَرمیاد تا از رَختِخواب بیام بیرون.”
که: در اینجا برایِ بیانِ تأکیده وَ اگه حذفبشه ساختِدستورییِ جمله بههَمنمیخوره؛
مثلاً میگیم: آدم یهبار که بیشتر عُمرنِمیکنه.
پدرمدرمیاد: “پدرِ کسی درآمدن”: یعنی مُتِحَمِّلِ رَنجِ فراوون شدن؛ رنجِ فراوون کشیدن؛
تا از رختخواب بیامبیرون: “تا” در اینجا بهمعنییِ تا وقتیکه؛ در طولِ مدّتیکه؛ در طییِ زمانیکه؛
مثلاً میگیم: تا شام حاضِربِشه، یهدست شَطرَنج بازیکنیم؟
بعدش مریم میگه: “اوضاعِ من از تو بَدتره.”
اوضاع: یعنی وضعیت؛ شرایط؛
مثلاً میگیم: با این اوضاع نمیشه کارکرد.
بعد ادامهمیده: “صُبا وقتی ساعتم زنگمیزَنه اِنگار آوار رو سرم خرابمیشه.”
زنگزدنِ ساعت: یعنی بهصدادَراومدنِ ساعت؛
مثلاً میگیم: همینکه ساعت زنگزد، مثلِ فنر اَزجامپَریدم.
انگار: یعنی اینطور بهنظرمیاد؛ مثلِاینکه؛ گویی؛
مثلاً میگیم: وقتی این خبر-و شنیدم، انگار دنیا-رو بِهِم دادن.
آوار: یعنی خاک، آجُر، گَچ و مصالِحِ دیگهیِ ساختمون که بهسببِ فروریختنِ سقف یا دیوار، به پایین میریزه.
مثلاً میگیم: دو نفر-و از زیرِ آوار بیرونآوردیم.
بعدش میگه: “دلممیخواد ساعت-و از پنجره پرتکُنَم بیرون.”
دلِکسیچیزیخواستن: یعنی آرزویِ چیزی-رو داشتن؛ خواهانِ چیزی بودن؛ چیزی-رو خواستن؛
دلممیخواد: یعنی میخوام.
مثلاً میگیم: دلممیخواد تا صُب همینجا بمونم.
پرتکردنِ چیزی بهبیرون: یعنی بیرون انداختن؛ بهبیرون پَرتابکردن؛
مثلاً میگیم: هیچی-رو از پنجره پرتنکن بیرون.
بعد مریم ادامهمیده: “… و به همهیِ دنیا بگم: دست از سرِکچَلَم بردارین.”
همهیِ دُنیا: یعنی همهیِ مردمِ دنیا؛
مثلاً میگیم: حتّا اگه همهیِ دنیا-م بیان، نمیتونن من-و از تصمیمی که گرفتم، مُنصَرِفکنن.
کچل: یعنی بدونِ مو؛
مثلاً میگیم: چی شد که کچل شدی؟
دست از سرِکچلِ کسی برداشتن: یعنی اون-و رهاکردن-و بهحالِخود گذاشتن؛
پس، “دست از سرِکچلم بردارین”: یعنی من-و رهاکنین-و راحَتَمبذارین.
بعد آرش میگه: “من که هیچوقت نمیتونم بِلافاصله بعد از اینکه ساعت زنگمیزنه از رختخواب بیام بیرون.”
بِلافاصله: یعنی فوری؛ بیوَقفه؛ بدونِمَکث؛
مثلاً میگیم: بلافاصله خودم-و به طبقهی بالا رسوندم.
بعدش مریم میگه: “از لحظهای که ساعت زنگ میزنه…”
لَحظه: یعنی زمانِ بسیار کوتاه؛
مثلاً میگیم: خیلی دیرَمشدهبود؛ حتّا یهلحظه هم نمیتونِستم صبرکنم.
و ادامهمیده: “…ده-پونزده دِیقه طولمیکشه تا بتونم خودم-و از رختخواب بِکِشم بیرون.”
طولکشیدن: یعنی زمان بُردن؛ وقتگرفتن؛
مثلاً میگیم: آمادهشدنِ من خیلی طولنمیکشه.
بیرونکشیدن: یعنی خارجکردن؛ بیرونآوردن؛
مثلاً میگیم: سگی-رو که تویِ گودال افتادهبود، بیرونکشیدیم.
مریم ادامهمیده: “بعد همینجوری کِشونکِشون خودم-و میرسونم به دَسشویی، تا بلکه آبِسرد خواب-و از سرم بِپَرونه.”
همینجوری: یعنی همچنان؛ کماکان؛
مثلاً میگیم: مریم-و دوستاش همینجوری به راهشون ادامهدادن تا رسیدن به رودخونه.
کِشونکِشون: شکلِگفتارییِ “کِشانکِشان”، یعنی بهزور و علیرغمِ میلِباطنی به جایی رفتن.
مثلاً میگیم: مامانم من-و کشونکشون از این فروشگاه به اون فروشگاه میبُرد.
تا: در این جمله برای بیانِ هدف وَ نتیجه بهکارمیره، بهمعنییِ “برایاینکه”؛
مثلاً میگیم: کوششکن تا موفّقبشی.
بلکه: یعنی شاید؛ بهامیدِآنکه؛
مثلاً میگیم: منتظرمیمونم، بلکه کسی مُشکِلم-و حلکنه.
خواب-رو از سرِ کسی پروندن: یعنی تمایل به خواب-رو در اون ازبِینبُردن.
مثلاً میگیم: سر-و صدایِ بچّهها خواب-و از سَرم پَروند.
مریم ادامهمیده: “قبلاز هر کاری یه قهوهیِ غلیظ دُرُسمیکنم.”
غلیظ: یعنی وجودِ مقدارِ زیادی از مادّه یا موادِّ حلشده در یکمایع؛
مثلاً: چایغلیظ؛ سوپِغلیظ.
دُرُسمیکنم: دُرُسکردن، شکلِگفتارییِ “دُرست کردن”، بهمعنییِ پُختن، طبخ کردن؛
مثلاً میگیم: مادرم همیشه خودش، تو خونه، برایِ ما کیک دُرُسمیکنه.
مریم ادامهمیده: “تا از شَرِّ خَمیازههایِ اوَّلِ صُب خَلاصبِشَم.”
شَرّ: در گفتوگو یعنی مایهیِ آزار-و اذیَّتِ دیگران؛
مثلاً میگیم: این ماشین به جُز شرّ ، چیزِ دیگهای به ما نمیرسونه.
خمیازه: نوعی دَمِعمیق-و غیرِ اِرادییه که با بازشدنِ دهان همراهه وَ ییشتر هنگامِ خوابآلودگی رُخمیده؛ دَهَندَرّه؛
مثلاً میگیم: چرا اینقد خمیازهمیکشی؟ خوابتمیاد؟
خلاصشدن: یعنی آزادشُدَن؛ رهاشُدَن؛ نجاتیافتن؛ احساسِراحتیکردن؛
از شَرِّ چیزی / کسی خلاصشدن: یعنی از آزار-و اذیَّتِ چیزی / کسی نجاتیافتن-و آسودهشدن.
مثلاً میگیم: بالأخره از شَرِّ این ماشین-َم خلاصشدیم.
بعد آرش میگه: “خصوصاً زِمِستونا که هوا سرده”
خصوصاً: یعنی بهخُصوص؛ بهویژه؛ مخصوصاً؛
مثلاً میگیم: فکرمیکنم مهمونا از همهیِ غذاهایی که پختهبودم خوششوناومد، خصوصاً از قورمهسبزی.
آرش ادامهمیده: “امّا به هر دَردِسَری شده باید بیدارشیم-و از خونه بزنیمبیرون.”
دردِسَر: یعنی زَحمت؛ دُشواری؛ سختی؛
مثلاً میگیم: مهاجرت به یهکشورِ دیگه خیلی دَردِسَرداره.
به هر دردِسَری شده: یعنی با تلاش-و کوششِ بسیار؛
مثلاً میگیم: به هر دردِسری شده، باید این کار-و تا فردا تموم کنیم.
از خونه بزنیمبیرون: “از جایی بیرونزدن” یعنی بیرونرفتن از جایی؛ خارج شدن؛
مثلاً میگیم: این روزا باید از خونه بزنیمبیرون-و بریم تو طبیعت.
و در آخر میگه: “هیچ چارهای نیست.”
چاره: یعنی راهِحل؛
مثلاً میگیم: هر وقت برای این مشکل، چارهای پیداکردی، بِهِم خبربِده.
حالا یهبارِ دیگه، و اینبار باسرعتِعادی به گفت-وگو گوشکنین.
امیدواریم شما از اون دسته آدمایی نباشین که بیروناومدن از رختخواب، براشون سختترین کارِ دنیاس.
و در پایان امیدواریم که از شنیدنِ پادکستِ امروزِ ما لِذّتبُرده-و از اون استفادهکردهباشین.
برای شنیدنِ پادکستایِ قبلییِ ما میتونین به وبسایتِمون بهآدرسِ farsi-amiyaneh.com مراجعهکنین.
تا پادکستِ بعدییِ فارسییِ عامیانه، شاد باشین.