مَثَلها و اِصطلاحاتِ ضَربُالمَثَلی
مَثَل (ضَربُالمَثَل) و ِاصطِلاح ضَربُالمَثَلی
زبان فارسی، همچون دیگر زبانهایِ زندهیِ جهان، تنها مجموعهای از واژهها و قواعد دستوری نیست؛ بلکه آیینهیِ اندیشه، تجربه و فرهنگ مردمان آن است. در این میان، مَثَلها (ضربالمثلها) و اصطلاحات ضربالمثلی جایگاهی ویژه دارند؛ زیرا حاصل قرنها زیستِ جمعی، مشاهدهیِ زندگی و انتقال خرد عمومی از نسلی به نسل دیگرند و نقش مهمی در پویایی و غنایِ زبان ایفامیکنند.
مَثَل
مثل جملهای است کوتاه، خوشساخت و اغلب آهنگین که بر پایهیِ تجربهای همگانی شکلگرفته و برای بیان حقیقتی کلی، پندی اخلاقی یا داوریای عمومی دربارهیِ زندگی بهکار میرود. مثلها معمولاً معنایی مستقل از موقعیت خاص دارند و میتوان آنها را در شرایط گوناگون، بینیاز از تغییر در ساختار، بهکار برد.
ویژگیهایِ اصلییِ مثل:
- ریشه در تجربه و خِرَدِ جَمعی دارد.
- ساختاری ثابت، استوار و تقریباً تغییرناپذیر دارد.
- معنای آن روشن، صریح و همگانی است.
- اغلب کارکرد آموزشی، اخلاقی یا هشداردهنده دارد.
نمونهها:
- «از کوزه همان برون تَراوَد که در اوست»
- «کار امروز را به فردا مَیَفکن»
- «هر که بامَش بیش، بَرفَش بیشتر»
در این نمونهها، جملهها فَراتَر از یک موقعیت خاص، حقیقتی کلی دربارهیِ رفتار انسان یا رَوَند زندگی را بیان میکنند.
اصطلاحِ ضربالمثلی
اصطلاحِ ضربالمثلی ترکیبی از واژههاست که در کنار هم، معنایی فراتر یا متفاوت از معنایِ ظاهرییِ اجزایِ خود میسازند. در اینگونه تعبیرها، مقصود گوینده بهصورت غیرمستقیم و تصویری بیان میشود و دریافت معنا، نیازمند آشنایی با زبان و فرهنگ آن جامعه است.
اصطلاح ضربالمثلی در اصل، شگردی بیانی است که در آن، واژه یا عبارت، اَفزون بَر معنایِ ظاهری، حامل معنایی پنهان و مقصود اصلییِ گوینده است.
ویژگیهایِ اصلییِ اصطلاح ضربالمثلی:
- معنایِ آن با جمع سادهیِ معانییِ واژهها بهدستنمیآید.
- به بافتِ فرهنگی و زبانی وابسته است.
- بیشتر در زبانِگُفتار و کاربردهایِ روزمره دیدهمیشود.
- معمولاً بار عاطفی، طنزآمیز یا انتقادی دارد.
نمونهها:
- «دَستَش نمک ندارد» (کنایه از ناسِپاس بودن)
- «آب از سَرَش گذشته» (کنایه از نااُمیدی یا بیتفاوتی)
- «دل به دریا زدن» (کنایه از شجاعت و خطرپَذیری)
تفاوت بنیادین مَثل و اصطلاح ضربالمثلی
تفاوت میان مثل و اصطلاح ضربالمثلی در شکل، ساختار و کارکرد آنهاست.
مثلها جملههایی کاملاَند با ساختمانی استوار و معنایی مستقل که بدونِنیاز به افزودن اجزایِ دیگر، پیام خود را بهطورِ کامل منتقل میکنند، مانند:
- تب تند، زود به عَرَق مینشیند.
- هر که بامَش بیش، برفَش بیشتر.
- خواستن توانستن است.
- آدمِ بیسواد کور است.
در مقابل، اصطلاحاتِ ضربالمثلی عباراتی مُصطَلَح و عمومیاَند که بهتنهایی جملهای کامل بهشمار نمیآیند و برای انتقال معنا باید در چارچوب یک جمله قرارگیرند. این جملات بسته به زمان، فاعل و مفعول، میتوانند دُچارِ تغییر شوند، مانند:
- پا تویِ کفشِ کسی کردن
- دُمِ خود را روی کول گذاشتن
- بیگُدار به آب زدن
- گِلیم خود را از آب بیرونکشیدن
- کلاه خود را قاضیکردن
- کلاه خود را سِفت چسبیدن
این اصطلاحاتِ ضربالمثلی تا زمانی که در جملهای کامل بهکار نَروند، ویژگیهایِ مثل (ضربالمثل) را ندارند. ازاینرو، تفهیم معنایِ آنها تنها با اَفزودنِ اَجزایِ لازمِ جمله ممکن است، مانند:
- پایت را تویِ کفش بزرگتر از خودت نکن!
- از ترس، دُمَش را روی کولَش گذاشت و دَررَفت.
- بیگُدار به آب نزن که پَشیمانمیشوی.
- تو اول گِلیم خودت را از آب بیرونبکش!
بر این اساس میتوان گفت اصطلاحات ضربالمثلی همچون موادِّ اولیه و خامی هستند که در قالب جمله جانمیگیرند. ویژگییِ اساسییِ آنها این است که معنا و مفهومشان با معنییِ ظاهرییِ واژههاییِ تشکیلدَهَندهشان نِسبَتِ مُستقیم ندارد، مانند:
- گربه در اَنبان فروختن
- گربه را در (دَمِ) حِجله کشتن
- دل دادن-و قُلوه گرفتن