پادکست 4 – صبحانه

پادکستِ 4: صبحانه

 

آرش: تو مَعمولاً برا صُبونه چیکار‌می‌کنی؟

مریم: من معمولاً صُب بِلافاصِله بعد از این‌که بیدار‌می‌شم، می‌رم سراغِ قهوه‌ساز-و یه قهوه‌یِ درست‌-و‌حسابی دُرُس‌می‌کنم، چون اگه اوَّلِ‌صُب قهوه نخورم، اصلاً موتورِ مغزم روشن‌نمی‌شه.

آرش: والّا چی بگم! من شنیدم خوردنِ قهوه با شیکمِ‌خالی، اصلاً برای معده خوب نیس.

مریم: نمی‌دونم. شاید برا معده خوب نباشه، ولی واسه‌یِ مغزِ من که خوبه.

آرش: به‌نظرَم بهتره صُبا، یه‌چایی‌یِ درست‌و‌حسابی دَم‌کنی؛ بَعدِش دو‌تا تخمِ‌مرغ نیمرو کنی-و چن‌تا خرما-م بندازی توش-و یه‌صُبونه‌ی‌ِجانانه بِزَنی تو رَگ. یا دستِ‌کم، یه‌ذَره نون-و کره-و مُرَبّا، یا عسل، یا نون-و پنیر-و گردو بخوری.

یه‌کم به‌فکرِ سلامتی‌ت باش.

مریم: دلت خوشه‌ها! این‌طوری‌که هر‌ روز صُب نیم‌ساعت دیر می‌رسم سَرِ کار.

 

توضیح واژگان

 

در ابتدا، آرش از مریم می‌پرسه: “تو مَعمولاً برا صُبونه چیکار‌می‌کنی؟”

معمولاً: یعنی به‌طورِ معمول؛

مثلاً می‌پُرسیم: تو معمولاً شبا کِی می‌خوابی؟

بَرا: شکلِ‌گفتاری‌یِ “برایِ”، در بیانِ هدف و مقصود از چیزی به‌کار‌می‌ره؛

برا: یعنی به‌منظورِ؛

برا صُبونه: یعنی برایِ دُرست‌کردنِ صُبحانه؛

مثلاً می‌گیم: برا یادگرفتنِ آشپزی، بهتره یه‌مدّت با مادربزرگت زندگی‌کنی.

 

بعد، مریم جواب‌می‌ده: “من معمولاً صُب بِلافاصِله بعد ‌از این‌که بیدار‌می‌شم، می‌رم سراغِ قهوه‌ساز-و یه قهوه‌یِ درست‌-و‌حسابی دُرُس‌می‌کنم.”

بلافاصله: یعنی فوراً؛

مثلاً می‌گیم: اونا بعد از شنیدنِ خبر، بلافاصله به پُلیس زنگ‌زدن-و حقیقت-و گفتن.

سُراغِ چیزی / کسی رفتن: یعنی به‌نَزدِ یا به‌جستجوی اون رفتن؛

مثلاً می‌گیم: بعد از خوردنِ قهوه، می‌ره سُراغِ لپ‌تاپش-و کارش-و شروع‌می‌کنه.

قهوه‌ساز: ماشینی‌یه که باهاش قهوه دُرُس‌می‌کنن؛

مثلاً می‌گیم: این روزا بعضی‌یا حتّا سَرِ کارشونَ-م قهوه‌ساز دارن.

دُرست-‌و‌حسابی: یعنی بی‌عیب-و نَقص؛ کامل؛

مثلاً می‌گیم: مطمئن‌باش با یه‌طبیعت‌گردی‌یِ درست-و‌حسابی، حالِت بهتر می‌شه.

یا مثلاْ می‌گیم: سعید هنوز درست-‌و‌حسابی رانندگی بَلَد‌نیس.

 

بعدش ادامه‌می‌ده: “چون اگه اوَّلِ‌صُب قهوه نخورم، اصلاً موتورِ مغزم روشن‌نمی‌شه.”

موتور: یعنی آنچه باعثِ حرکت می‌شه؛ عاملِ‌حرکت؛

مثلاً می‌گیم: بعضی‌یا تازه یکی-دو ساعت بعد از بیدار‌شدن، موتورشون روشن‌می‌شه.

مَغز: در اینجا یعنی عقل؛ فکر؛

مثلاً می‌گیم: مغزت-و به‌کار‌بِنداز-و فکرِ‌ زندگی‌ باش.

 

آرش می‌گه: “والّا چی بگم!”

والّا: فارسی شده‌یِ واژه‌یِ عربی‌یِ “والله“ه که تاکید-و نشون می‌ده، یعنی سوگند‌ به‌ خدا؛ قسم‌ به ‌خدا؛

والّا چی بگم: یعنی قسم‌ به‌ خدا نمی‌دونم چی بگم!

مثلاً می‌گیم: والّا چی بگم! من در این زمینه، هیچ‌گونه اطّلاعاتی ندارم.

 

آرش ادامه‌می‌ده: “من شنیدم خوردنِ قهوه با شیکمِ‌خالی، اصلاً برای معده خوب نیس.”

شیکم: شکلِ‌گفتاری‌یِ “شِکم”، به‌معنی‌یِ معده؛ مجموعه‌یِ دستگاهِ‌گوارش؛

مثلاً می‌گیم: هیچ‌وقت شیکمت-و این‌قد پُر نکن.

معده: یعنی شِکم؛

مثلاً می‌گیم: دکتر گفته مِعدَه‌ش باید کاملاً خالی باشه.

 

و مریم جواب‌می‌ده: “نمی‌دونم؛ شاید برا معده خوب نباشه، ولی واسه‌یِ مغزِ من که خوبه.”

واسه: به معنی‌یِ برایِ؛

مثلاً می‌گیم: واسَه‌م بستنی بخر: یعنی: برایِ من بستنی بخر.

 

بعدش آرش ادامه‌می‌ده: “به‌نظرم بهتره صُبا، یه‌چایی‌یِ درست‌-و‌حسابی دَم‌کُنی.”

دَم‌کردن: یعنی پختنِ چیزی با بخار یا حرارتِ کم؛

 مثلاً می‌گیم: عجب برنجی دم‌کردی! عالی شده!

 

بعد می‌گه: “بَعدِش دو‌تا تخمِ‌مرغ نیمرو کنی-و چن‌تا خرما-م بندازی توش.”

نیمرو کردن: یعنی سرخ‌کردنِ تخمِ‌مرغ یا تُخمِ‌پرندگانِ دیگه تویِ روغن.

بندازی: شکلِ‌گفتاری‌یِ “بِیَندازی”، در اینجا یعنی اضافه‌کنی؛

مثلاً می‌گیم: لیمو‌خُشکا-رو دیرتر بنداز تویِ خورش.

توش: شکلِ‌گفتاری‌یِ “تویَش”، یعنی تویِ اون؛ داخلِ اون؛

مثلاً می‌گیم: من چن‌بار کیفش-و گشتَم؛ توش هیچّی نیس.

 

آرش ادامه‌می‌ده: “یه‌صبونه‌یِ جانانه بِزَنی تو رَگ.”

جانانه: یعنی کامل؛ درست‌-و‌حسابی؛ 

مثلاً می‌گیم: به این می‌گن یه‌بازی‌یِ جانانه؛ هَمَه‌تون عالی بازی‌کردین.

 

توی ‌رَگ‌ زَدَن: یعنی خوردن یا تزریق یا مصرف‌کردنِ چیزی، طوری که لذّتِ‌زیادی به‌آدم بده.

مثلاً می‌گیم: تا تو این آب‌میوه-رو بزنی‌ تو رَگ، من برمی‌گردم.

 

آرش در ادامه ‌می‌گه: “یا دستِ‌کم، یه‌ذَره نون-و کره-و مُرَبّا، یا عسل، یا نون-و پنیر-و گردو بخوری.”

دستِ‌کم: یعنی لا‌اَقَل؛ حَدِّاَقَل؛

مثلاً می‌گیم: برای این‌بازی، دستِ‌کم به هشت‌نفر نیاز‌داریم.

 

یه‌ذَرّه: شکلِ‌گفتاری‌یِ “یک‌ذَرّه”، یعنی کمی؛ اندکی؛ قدری؛

مثلاً می‌گیم: یه‌ذرّه از کیکِت بده، ببینم چه‌طوریه.

 

و در آخر می‌گه: “یه‌کم به‌فکرِ سلامتی‌ت باش.”

به فکرِ کسی یا چیزی بودن: یعنی درباره‌یِ اون شخص یا چیز نگرانی و دَغدَغه‌ی‌ِ خاطر داشتن؛

مثلاً می‌گیم: محسن این‌ روزا فقط به‌فکرِ برگشتن به کِشوَرِشه-و به چیزِ دیگه‌ای فکر‌نمی‌کنه.

 

مریم می‌گه: “دلت خوشه‌ها!”

دلِ‌کسی‌خوش‌بودن: یعنی راضی، شادمان، یا امیدوار‌بودنِ اون شخص؛ انجامِ کاری یا امری-رو ساده دونستن؛

ها!: برایِ بیانِ تأکید وَ هُشدار در پایانِ جمله به‌کار‌می‌ره؛

دلت خوشه‌ها!: یعنی این کار برایِ من به‌اون‌آسونی که تو فکر‌می‌کنی، نیس؛

مثلاً می‌گیم: دِلِشون خوشه‌ها! فکر‌می‌کنن می‌شه این‌کار‌-و دو-روزه انجام‌داد. انجامِ این‌کار دستِ‌کم دو هفته وقت نیاز‌داره.

 

مریم در ‌آخر اضافه‌می‌کنه: “این‌طوری‌که هر ‌روز صب نیم‌ساعت دیر می‌رسم سرِ کار.”

این‌طوری‌که: یعنی اگه این‌طوری باشه؛ در این جا “که” به معنی‌یِ “اگه”ست؛

پس، “این‌طوری‌که هر ‌روز صب نیم‌ساعت دیر می‌رسم سَرِ کار.”: یعنی اگه من بخوام اون‌طوری‌ که تو گفتی برای خودم صُبونه دُرُس‌کنم، هر ‌روز نیم‌ساعت دیر می‌رسم سَرِ‌کار؛

مثلاً می‌گیم: این‌طوری‌که من نمی‌تونم تو مسابقاتِ‌بِینُ‌المِللی شرکت‌کنم.

 

و حالا یه‌بارِ دیگه، این‌بار با سرعتِ‌عادی به گفت‌-وگو گوش‌کنین.

 

شما چی‌کار می‌کنین؟ اَوَّل یه صبونه‌یِ جانانه می‌زنین تو رگ، بعدش می‌رین سَرِ کار؟ یا اصلاً وقتِ صُبونه‌خوردن ندارین؟

 

امیدواریم که از شنیدنِ پادکستِ امروزِ ما لذّت برده-و از اون استفاده‌کرده‌باشین.

برایِ شنیدنِ پادکستایِ قبلی‌یِ ما می‌تونین به‌آدرسِ farsi-amiyaneh.com مراجعه‌کنین.

 

تا پادکستِ بعدی‌یِ فارسی‌یِ عامیانه، شاد باشین.